خرید بک لینک
یادش بخیر ....خیس شدن زیر بارون در حدی که وقتی بیای تو پیلوت بشینی جلو بخاری تا خشک شی ! یا اون موقع که بارون شدید بود به عشق بارون از کلاس میزدم بیرون حیاط پشتی  میرفتم و تند تند دعا میکردم.... از اون دعاها به یکیش رسیدم به یکیش نه هنوز یکیش قبول شدن سه قلوها بود که یکیشون با عزم راسخ میخواست دانشگاه تهران جامعه بره اونم میگفتم و با اسم دانشگاه میگفتم دوتای دیگرم کلی دعا میکردم اون یکی ارزوم نشد در حدی نشد که احتمالا اصن اون شخص دیگه نباشه که بفهمم میشه یا نه حالا زیر بارون میخوام .... بتونم راحت نفس بکشم....

برچسب: بارون,بارون پاییزی,بارون اگر بباره, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 5:35

دیشب که اونقدر راحت گفت نه حق دارم عصر برم بیرون نه فرداش با خودم برگشتم گفتم نگرانه باوجود ناراحتیم ولی سعی کردم اکی باشم امروز که اونطوری بامبول دراورد و اخرشم مثه همیشه تهدید کرد گوشیمو میگره غصه نشست تو دلم نه از بابت گوشی از بابت اینکه چرا باید باهام مثه بچها رفتار کنه بعدم بهم میگه هرچی مشکل داری بهمبگو باهم رفعش میکنیم اخه واقعا کسی میتونه با این موجود خوب باشه؟! از اونم که بگذرم حرفای منارو نمیدونم کجای دلم بزارم واقعا اینا فک میکنن من چند سالمه؟!خیلی داره بهم بر میخوره حس حقارت میکنم.... حالا که نه به بیرون رفتن رسیدم نه مهمونی تو خونه تنهام و فک کنم نباید بزارم ناراحتی بهم غلبه کنه سعی میکنم بخندم ^_^

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 5:35

واقعا اونقدر بو دود گرفتم که به فنا رفتم از بوی این همه ذرات متعلق در هوای آلوده تهران گرفته تا دود اون همه سیگاری که تو صورتم کشیدن بوش واقعا منو یاد بوی سیگار ت.ر مینداخت ولی واقعا حالم داش بهم میخورد

خوب که فک میکنم دو نفره بودنو بیشتر میپسندم تا ۴ نفره بودن ولی باز با این حال چیزیه که داریم ....

راستی چرا آدم باید خودشو غیر از اون چیزی که هست نشون بده ؟! یه چیز کاملا متفاوت اصن نمیفهمم چرا؟؟!!!!

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 5:35

یه وقتایی از بی حوصلگی دلم میخواد بمیرم....

واقعا بده ادم حتی نفهمه با بودنش داره کار خوبی میکنه یا داره خودشو تحقیر میکنه

برچسب: بی حوصلگی,بی حوصلگی زنان,بی حوصلگی در بارداری, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 5:35

حالا نوبت برفه که عنشو درارن

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 5:35

گاهی یهویی سردرگمی و پریشونی میاد سراغم! نمیفهمم صبم چطوری شب میشه، خودمو میپیچونم که از خونه نرم بیرون، وقتی نمیرم دانشگاه خوشحال میشم ولی وقتی به منطق فکر میکنم ناراحت،خوب که فک میکنم میبینم اصن ربطی به منطق و دانشگاهو اینا نداره یهویی ناراحت میشم از همه چی... تو این شرایط یکی از دلایل ناراحتیم اینه که چرا تاحالا کسی عاشقم نشده؟این فکرم خیلی جدیه و خیلی خنده دار جدیه چون هرکسی به دوست داشته شدن نیاز داره و خنده داره ولی دلیل خندمو نمیدونم ! به خودم دلداری میدم که هنوز بچم ولی خب واقعیت اینه که هرچی فکر میکنم میبینم اصن ارزش دوس داشته شدن ندارم ... بعد یه جرقه تو مخم میگه به قوله یه دوستی وقتی خودت خودتو دوس نداری چه توقعی داری ... ولی یه حسه قوی بهم میگه این فرق داره واقعیت اینه که نه قیافه خاصی دارم نه خصوصیات اخلاقیه خاصی حتی درس خونم نیستم که به هدفمو آیندم فک کنم راستش هدفی ندارم.... هدفی ندارم چون اصن مطمئن نیستم این رشترو تا تهش بخوام ادامه بدم فقط به آخر لیسانس فک میکنم.... این یهویی هایی که براورده نمیشن خیلی سختن و کار دسته آدم میدن این یهویی که دلم برای امام رضا تنگ شده ن

برچسب: دو کلوم حرف حساب,دو کلوم حرف مردونه,دو كلوم حرف حساب, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 5:35

مینویسمو پاک میکنم .... چرا این فکرا نمیرن از ذهنم بیرون برای چند ساعت فقط اگه چند ساعت نباشن میتونم بخوابم حس میکنم اگه نخوابم میمیرم-_-

دارم میشم مثه همه ادم بدای زندگیم همونقدر بد وای من دوس ندارم این فاطمرو دلم میخواد خوب باشم چرا از کی اینقدر بد شدم اینقدر بی محبت اینقدر نامرد ای کاش یکی بهم بگه تو هنوز خوبی....

برچسب: خوابم میاد,خوابم میاد رضا عطاران,خوابم میاد فیلم کامل, نویسنده: نیکی شمس تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 5:35

از کارم پشیمون شدم خیلیم پشیمونم !از زنده بودنمم پشیمونم شایدم بیشتر از پشیمونی خستم از دوروریام اطرافیانم اونقدر بلند بلند داد میزنن که نمیزارن آدم فکر کنه حتی شاید داشتن یه کسی که یکم باهات حرف بزنه هم خوب باشه ولی نیس هیچ کس این حس و حال یکم ترسناکه چون حاله بدیه ترسناکه خیلی زود میتونه آدمو تا حده زیادی به نا امیدی بکشونه نا امیدیم آخرش..... میخوام چند تا از دوستامو از زندگیم کم کنم شاید اینطوری خبر مرگ دوستامو کمتر بشنوم پووووووف یه روزی میشم یه فاطمه که پشیمون نباشه از خیلی کاراش و راحت خوابیده باشه یه روز وقتی دورمو کردم پر از آدمایی که ازشون متنفرم چه فکر خوبی میخوام رومپر شه از ادمایی که ازشون متنفرم اینطوری ناراحت نمیشم از کسایی که ازشون متنفرم

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 5:34

اولا سر درد و حالت تهوع بعدش مساویه مرگه عذاب بالا تر از این دوتا نیست

دوما شامدمون کردی مسعودی خدا زندگیتو شاد کنه؛)

سوما میمردی اونقدر مغرور نباشی لعنتی

چهارما خب آدمه دیگه فوضولیش گل میکنه بدونه کیو دوس داره و کی شده دشمن جونش

پنجما اصن از اولشم با اون همه داد و بیداد شروع شد این سر درد وگرنه امروز حداقل برای من روز خیلی سختی نبود و واقعا گل بگیرن زندگیو که فقط توش دعواس فاک

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 5:34

صفحه بندی